الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

274

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

آرى ، كسى كه موحّد است و خدا را حاكم و همه را بندهء او مىداند ، برنامهء حكمرانيش همين است ، و اگرچه قلمرو حكمرانيش تمام جهان باشد زندگانيش در نهايت سادگى و متواضعانه خواهد بود و در جبروت و كبرياى خدايى دست‌اندازى نمىكند و مصداق اين آيهء شريفه مىشود كه : تِلكَ الدّارُ الأخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدونَ عُلُوّاً فِى الأَرضِ وَ لا فَساداً وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ . « 1 » عمده و بلكه تمام مجاهدات امام عليه السلام پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله به جهان ديگر ، به خاطر اين بُعد توحيد - يعنى توحيد در عبادت و اطاعت - بود كه مردم آن را چيز كمى گرفته بودند و در پيروى و اطاعت از حكّام و زمامداران از اساس اخلاص در توحيد در عبادت و اطاعت منحرف شده و بسيارى هنوز آن را درك نكرده بودند و ميان حكومت اسلامى با حكومتهاى دوران جاهلى كسرى و قيصر فرقى نمىنهادند ، تا آنجا كه به تدريج و مخصوصاً به وسيلهء معاويه آن مراسم و تشريفات تجديد شد . « 2 » از زمان عثمان استبداد حكّام علناً ظاهر شد ، هرچند ابوبكر و عمر نيز واقعاً مستبّدانه حكومت مىكردند ، ولى قرب زمان مردم به عصر حضرت رسول اعظم صلى الله عليه و آله مانع از آن بود كه استبداد حاكم صورت رسمى پيدا كند . على عليه السلام مردم را به حكومت خدا مىخواند و مىخواست نظام امامت را كه رژيمى الهى و از خودكامگى و استبداد منزّه و حكومت قانون خدا و اطاعت از خداست برقرار سازد . از اين جهت حكومتهايى را كه بعد از عصر پيغمبر صلى الله عليه و آله روى كار آمدند الهى نمىدانست و در كيفيّت روش خود

--> ( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 83 . ( 2 ) . عمر او را « كسرى العرب » مىخواند و كسرويّت او را به طور ضمنى تصويب مىكرد .